أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

443

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و روى به يكديگر آوردند ابرهه گفت : خصومت ما راست با يكديگر ؛ لشكر را گناهى نيست ، بيا تا با يكديگر بگرديم « 1 » اگر تو مظفّر شوى لشكر و ولايت ترا باشد و اگر من ترا بكشم همچنين باشد ، برين قرار افتاد هر دو بميدان آمدند أرياط مردى جسيم و تناور بود و ابرهه مردى كوتاه حقير و غلامى با وى بود سلاح وى برگرفته ؛ يك دو بار با يكديگر بگرديدند أرياط درآمد حربهء بزد ابرهه را روى و دهن بريده شد براى اين ويرا « أشرم » خواندند ابرهه بيفتاد و غلام وى درآمد ارياط را زخمى زد و بكشت لشكر همه بر ابرهه جمع شدند اين خبر بنجاشى رسيد خشم گرفت و نامهء نوشت كه : ترا كه فرمان داده است كه با ارياط جنگ كنى و وى را بكشى ؟ من لشكرى فرستم تا ترا بگيرند و موى پيشانى تو ببرّند و خاك ولايت تو با شهر خود آرم ، ابرهه نامه برخواند در حال بفرمود تا سرش بتراشيدند و موى سر خود با پارهء خاك در انبانى كرد پيش نجاشى فرستاد و گفت : آنچه تو بر آن سوگند خوردى « 2 » من بجاى آوردم و من بندهء توام از قبل تو اين ولايت نگاه ميدارم و الّا آنچه راى تو باشد ميفرماى ؛ نجاشى خشنود شد و آن ولايت بوى داد ، وى در صنعا كنشتى « 3 » ساخت و مال جهان بر آنجا خرج كرد و نام وى قلّيس نهاد و پيش نجاشى نوشت كه من بنام تو كنيسهء ساختم كه در بسيط زمين مثل آن نيست مردم از جايهاى دور مىآيند بديدن آن و زود بود كه چنان سازم كه مردم از بهر آن حجّ كه بجانب مكّه ميروند بدين جانب آيند ؛ نجاشى خوشدل شد و اين حديث در عرب پراكنده گشت ، مردى از بنى مالك بن كنانه به آن جا رفت و در شب در آن كنيسه رفت و در گوشهء حدث كرد و هم در شب از آنجا بگريخت ، ابرهه را از اين خبر دادند و گفتند كه : اين حركت جز از آن مرد عرب كه

--> ( 1 ) - كذا صريحا در همهء نسخ اين تفسير و همچنين تفسير ابو الفتوح ؛ پس دليل است بر اينكه « گرديدن » بمعنى كشتى گرفتن و زد و خورد كردن نيز ميآيد . ( 2 ) - كذا در تمام نسخ اين تفسير و تفسير ابو الفتوح ( ره ) ؛ با آنكه در سابق اشارهء به آن نشده . ( 3 ) - در بعضى نسخ « كنيستى » ؛ در برهان قاطع گفته : « كنشت بضمّ اوّل و كسر ثانى و سكون شين و تاى قرشت بمعنى آتشكده است و معبد يهودان » و در منتهى الارب گفته : « كنيسة كسفينة كليساى ترسايان يا جهودان يا كليساى ديگر كفّار » و در ملحقات نصاب - الصبيان آمده است : « مشمّس پرستندهء آفتاب * مجوس است گبر و كنيسه كنشت » .